|   
Events
به روز شده در: 31 اردیبهشت 1391 15:39:13

خبرنامه الکترونیکی

نام   :

ایمیل:

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز4299
mod_vvisit_counterدیروز6007
دلنوشته‌هایی از استاد علی‌اکبر رفوگران پدر لوازم‌التحریر ایران
روزی که خودکار در ایران تولید شد
چاپ پست الکترونیکی
یک شنبه, 04 دی 1390 17:46

اختصاصی/ هر ایرانی برای یک بار هم که شده خودکاری برای نوشتن جمله‌ای به دست گرفته است. هر ایرانی ممکن است که یک بار در عمرش «خودکار بیک» را برای نوشتن انتخاب کرده باشد، خودکاری که برای همه ما ایرانی‌ها همیشه خاطراتی تلخ و شیرین به همراه داشته است.
اما هیچ یک از ما تا حالا به این فکر نیفتاده‌ایم که خودکار بیک چگونه و توسط چه کسی به ایران آورده شد و در ایران چگونه به مرحله تولید رسید و سپس به عنوان یک خودکار ملی دوست داشتنی شناخته شد.
استاد علی‌اکبر رفوگران که در تاریخ صنعت لوازم‌التحریر ایران از او به عنوان بنیان‌گذار خودکار و نیز نخستین تاسیس‌کننده خودکار بیک یاد می‌شود در این زمینه خاطرات جالب و شنیدنی و خوبی دارد که آنها را به صورت کتابی روانه چاپ کرده است.
او در این کتاب - که بخش‌هایی از آن نیز در روزنامه اطلاعات به چاپ رسیده است- خاطرات زندگی، نوجوانی، جوانی، ازدواج و تشکیل خانواده خود را تعریف کرده و گفته است:
اوایل سال ۱۳۳۰ در حالی که ازدواج کرده بودم و تازه تشکیل زندگی داده بودم، پیش پدرم شاگردی می‌کردم. پدرم یک محموله بزرگ مداد ژاپنی خریده بود. آن زمان اجناس ژاپنی کیفیت خوبی نداشتند و پرطرفدار نبودند. همان موقع فکر کردم چه کار کنم این مدادها به فروش برسند تا هم پدرم از دست آنها خلاص شود هم خودم بتوانم پولی به دست بیاورم و جلوی پدر و همسرم خودی نشان بدهم. دیدم می‌توان کاری کرد که این مدادها بچه پسند شوند.
غروب آن روز به کارگاه یک جوان ارمنی که قالب ساز بود رفتم و از او خواستم قالب کله عصا بسازد که وقتی روی مداد قرار می‌گیرد، مداد به شکل یک عصای کوچک در بیاید و قالب کوچکی هم بسازد که به وسیله آن، ۲ مداد روی هم سوار شوند. او ایده‌ام را به خوبی اجرا کرد و مداد در واقع عصایی به طول ۲ مداد با منگوله‌ای در قسمت بالا خیلی زیبا و بچه‌پسند شد و مطمئن شدم که با سود فروش آنها، می‌توانم سرمایه خوبی دست و پا کنم. فردا صبح نزد پدرم رفتم و همه مدادها را خریدم. فکر کرد دیوانه شده‌ام، ولی با اصرار من، مدادها را فروخت و من هم تغییراتی که در نظرم بود روی مدادها اجرا کردم و در طول چند روز، همه مدادها را فروختم و پول خوبی به دست آوردم. بعد از آن، تصمیم گرفتم تجارت کنم و چون پدرم به اصطلاح بنکداری می‌کرد و به تجارت خارجی رضایت نمی‌داد، از او جدا شدم و در بازار بین‌الحرمین پاساژ مهتاش، یک مغازه خریدم و شروع به کار کردم.
وقتی از پدرم جدا شدم، سرمایه کمی داشتم که برای کارهای بزرگ کفایت نمی‌کرد. جنگ جهانی تازه تمام شده بود و آلمان از ویرانه‌ای بلند شده بود و کارخانه‌ها یکی یکی شروع به کار کرده بودند. من مکاتباتم را با آنها آغاز کردم و هر روز کاتالوگ‌ها و نمونه‌های مختلفی به دستم می‌رسید و حسرت می‌خوردم که چرا نمی‌توانم روی آنها کار کنم تا این که کاتالوگ یک عکس برگردان به دستم رسید، همان موقع یک طرح جالب به ذهنم رسید؛ پیش یک استاد خطاط رفتم و جمله «فاالله خیروحافظا و هو ارحم‌الراحمین» را دادم به خط زیبا بنویسد، ۲ تا طاووس هم از کتاب بریدم و کنارش گذاشتم و آن را داخل پاکت گذاشتم و یک نامه هم ضمیمه‌اش کردم که ۱۰ هزار عدد از این طرح برایم چاپ کنید. فرستادم رفت و تا یک ماه خبری نشد. ماجرا را به کلی فراموش کرده بودم و مشغول کارهای خودم بودم تا این که یک کارتن از آلمان به دستم رسید. وقتی آن را باز کردم، طرحم را به‌صورت عکس‌برگردان چاپ کرده بودند.
به شاگردم هزارتا از این عکس برگردان‌ها را دادم و گفتم تا اینها را نفروختی، مغازه نیا، اگر یک ماه هم طول کشید، اشکالی ندارد. شما مرخصی تا اینها را بفروشی. چند ساعت بعد برگشت و گفت همه را فروختم! من قیمت هر برچسب را ۵ ریال گذاشته بودم و در عرض چند روز همه را فروختیم تا این‌که یک بسته دیگر رسید. همین طور هفته به هفته یک بسته ۱۰ هزار تایی می‌رسید و ما کلی تعجب کرده بودیم! تقریبا با آخرین بسته‌ها یک نامه هم از آن شرکت آلمانی به دستمان رسید که گفته بود چون قیمت ۱۰ هزار تا از این برچسب‌ها با ۲۰۰ هزار تای آنها یکی بود، برایتان ۲۰۰ هزار تا چاپ کردیم و شما پول ۱۰ هزار تا را بدهید. با این وجود شرایط جوری بود که به صورت باورنکردنی سود کردیم، چون ما به ازای هر ۱۰ برچسب باید یک ریال به شرکت می‌دادیم و اگر این نامه همان روزهای اول به دستمان می‌رسید، قطعا قیمت را خیلی پایین‌تر می‌گذاشتم.
ماجرای خودکار بیک
من قبل از این‌که به فکر تولید خودکار باشم، چون هنوز خودنویس وسیله رایج نوشتن بود، درصدد تولید خودنویس در ایران برآمدم. ساخت خودنویس با همه سادگی ظاهری‌اش، تجربه کافی و آشنایی به تکنیک پیچیده تولید آن را طلب می‌کند که آن موقع بدون کمک خارجی‌ها، دستیابی به آن محال بود. من نمایندگی یک خودنویس را داشتم به نام «لوکسور» که کارخانه‌اش در هایدلبرگ آلمان بود. به آنجا رفتم و با رئیس کارخانه لوکسور ملاقات کردم. وقتی قصد خودم برای تولید خودنویس با مشارکت او در ایران را گفتم، هیکل درشت‌اش را از روی صندلی بلند کرد و قلمی را که در دست داشت به شدت روی زمین کوبید و گفت، شما کشورهایی که مواد اولیه دارید، اگر بخواهید تولید‌کننده هم باشید، پس ما چه باید بکنیم؟ بعد از آن هم دیگر به نامه‌های من پاسخ نداد و من را از نمایندگی خلع کرد.
یک روز که به پاریس رفته بودم به کمک آقای لوک به دیدار آقای بیک، موسس و رئیس کارخانه بیک رفتم. بدون مقدمه گفت: آقای رفوگران چه کاری می‌توانم برایتان بکنم؟ من که از قبل برای این لحظه خودم را آماده کرده بودم و یک کیف پر از پول که چشم هر کسی را خیره می‌کرد با خود برده بودم را باز کردم و به او گفتم: «آقای بیک، یک ماشین تزریق پلاستیک از آنها که اضافه دارید به اضافه یک قالب خودکار دسته دوم به من بفروشید و پولش را همین الان بردارید، من می‌برم تهران اگر توانستم تولید را به سطحی برسانم که مورد رضایت شما باشد، اجازه تولید خودکار بیک در ایران را به من بدهید، اگر نتوانستم ماشین تزریق را نگه می‌دارم و قالب را به شما
برمی گردانم تا سر فرصت به هر کس خواستید بفروشید و بعدا پولش را به من بدهید.»
آقای بیک که چشمش به اسکناس‌ها افتاده بود و مطمئن بودم نمی‌تواند دل از آنها بکند، لبخندی زد و گفت این پشتکار را به شما تبریک می‌گویم.
آشنایی من با خودکار بیک
زمانی که هنوز قلم، سرقلم، مداد و خودنویس ابزار نوشتن بودند و کسی خودکار را نمی‌شناخت یک روز دلالی، نمونه‌ای را برای فروش به حجره پدرم آورد که همان خودکار بیک بود. نمونه را به پدرم نشان داد، پدرم گفت چطور کار می‌کند؟ جوهر را چطور توی آن می‌ریزند؟ و من هم که می‌دانستم این نوشت‌افزار چیست، گفتم خودکار است و نیازی به ریختن جوهر در آن ندارد.
جالب است که از آن به بعد نام خودکار روی آن باقی ماند با این که اصلا اسم جالبی برای آن نیست و می‌توانست اسم دیگری داشته باشد. نماینده خودکار بیک فردی به نام کلیمیان بود و ما از او خودکارهای بیک فرانسوی را می‌خریدیم و پخش می‌کردیم. ۳ سال بود که خودکار به ایران آمده بود و کمتر طرفدار داشت، در کل این سال‌ها ۵۰۰ هزار تا از آن هم فروش نرفته بود. همان روزها رئیس صادرات بیک فرانسه به ایران آمده بود. پسر آقای کلیمیان از من خواست به واسطه آشنایی‌ام با زبان خارجی او را در بازار بچرخانم. این آقا که اسمش لوک بود، حین گردش در بازار به من گفت چطور می‌توانیم کاری کنیم که فروش خودکار بیک در ایران بالا برود؟
به او گفتم نوشته‌ای از آقای کلیمیان بگیرید که حداقل تا ۱۰ سال این کالا را به کسی جز ما نفروشد من قول می‌دهم امسال فروش آن را به ۲ میلیون عدد برسانم. او گفت کلیمیان به شما چند می‌فروشد؟ گفتم ۸ریال گفت عجب دلال گرانقیمتی و دیگر چیزی نگفت.
وقتی به پاریس برگشت از نماینده تبلیغات «شرکت آگهی زیبا» با تلگراف وضع اعتباری ما را سوال کرد و جوابی را که دریافت کرد این بود که «ما حاضریم برای آنها چک سفید امضا بدهیم».این بود که آقای لوک تلگرافی فرستاد و گفت از این به بعد نماینده خودکار بیک در ایران شما هستید و باید مستقیما سفارش‌های خود را به ما بدهید. وقتی پدرم از ماجرا باخبر شد، نه تنها خوشحال نشد، بلکه برافروخته شد و گفت من این کار را نمی‌کنم. به او گفتم بیک فرانسه تصمیم خودش را گرفته و اگر ما قبول نکنیم، به کس دیگری می‌دهد. پدرم در صورتی رضایت داد ما نماینده بیک شویم که با توافق آقای کلیمیان مبلغ ۱۰۰هزار تومان به آنها بدهیم که پول هنگفتی بود و این طوری شد  بود که ما نماینده بیک در ایران شدیم.
وقتی به ایران برگشتیم، شرکتی تشکیل دادیم به نام شرکت صنعتی «قلم خودکار»، به این ترتیب که پدرم ۳۴درصد، برادر بزرگم (حاج عباس)، ۳۳درصد و من ۳۳درصد سهام داشتیم. با خرید یک قطعه زمین در تهران نو با سرعت ساخت کارخانه را شروع کردیم و وقتی ماشین‌ها به تهران رسید، همه چیز آماده بود. ۳ ماه طول کشید تا اولین محصول به دست آمد. در آن روزگار افراد تحصیلکرده فنی بسیار کم بودند. دستگاه تزریق پلاستیک که امروزه از ساده‌ترین دستگاه‌هاست، برای ما آن روزها غولی بود. به هر حال به هر زحمتی بود، یک شاخه از تولیدات خود را به فرانسه فرستادیم و جالب این که تلگراف آمد آقای بیک گفته‌اند از رفوگران بپرسید چه کار کرده که چنین محصول خوبی تولید کرده است و چه موادی مصرف کرده‌اند که خودکار به این با‌کیفیتی ساخته‌اند و این تلگراف شادی‌بخش به منزله جواز کار ما محسوب می‌شد و از این جا به بعد را دیگر همه می‌دانند که چطور خودکار بیک همدم همه ایرانیان شد و ما میلیون‌ها خودکار تولید کردیم.

حسن فرازمند

 

کلیه حقوق این سایت متعلق به روزنامه گسترش صنعت بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است ©